آنچه مادر شدن در حین قفل کردن را آموختم

هر مادری که کالسکه خود را در طول روز هل می دهد مطمئناً باید در پایان کار خود را یک فیلسوف بداند ، در حالی که چشم کودکش به برگهای دمیده تمرکز می کند و دستان کوچک خود را با کنجکاوی به سوی دنیای ناشناخته در می آورد ، به تکامل واقعی زندگی انسان می پردازد. . مادران یا نه ، همه ما از همه گیری تغییر یافته و به دنیایی تغییر یافته بیرون می آییم. همانطور که فیلسوف یونانی هراکلیتوس گفت ، “هیچ کس هرگز دو بار در یک رودخانه قدم نمی گذارد ، زیرا این یک رودخانه یکسان نیست و او همان انسان نیست.”

قبل از مادری و همه گیری ، عادت نکردم با غریبه ها صحبت کنم. من به سختی همسایگانم را دیده ام ، چه رسد به اینکه با آنها صحبت کنم. در حالی که یک کودک شروع کننده مکالمه آسان است ، اما مراقب همه پس از شیوع بیماری همه گیر است – به نظر می رسد همه ما دوستانه تر ، نسبت به یکدیگر سپاسگزارتر هستیم. من شخصاً خیلی بدبینی را از دست داده ام – شاید به ضرر شوخ طبعی ام – اما فهمیدم زندگی برای بدبینی خیلی کوتاه است. خیلی زود است که نمی توان صبح بخیر گفت و با یک غریبه در یک صف مشترک گفت و گو کرد. خیلی راحت است که نمی توان اعداد را عوض کرد ، به فکر موهای شسته نشده یا کینه های کوچک نیست. به عنوان یک مادر ، قطعاً خیلی زود است که وقت خود را صرف گوگل کردن کودکان مشهور در ساعت ربوده شده ای که مجبور به کار در هنگام خواب کودک هستم ، کنم.

مادر شدن از طریق یک بیماری همه گیر احساس یک کلاس 24 ساعته ذهن آگاهی دارد. از طریق چشم یک کودک ، می فهمید که واقعاً همه چیز چقدر حیرت انگیز است – چقدر درختان بلند بلند ، چقدر چشم گیر یک کبوتر است که سعی می کند دیگری را قوز کند. یک نوزاد شما را مجبور می کند تا سرعت حلزون را کم کنید و دنیایی را که فکر می کردید اینچ اینچ (بعضاً سخت گیر) می شناسید ، دوباره کشف کنید. Lockdown تأثیر نسبتاً مشابهی داشته است. بدون هیچ برنامه ای و فقط پیاده روی بی پایان در پارک ها ، همه ما مجبور شده ایم در لحظه زندگی کنیم و یاد گرفته ایم که آنچه را در آنجا می بینیم ارزش قائل شویم. تقریباً همه کسانی که می شناسم امسال شکوفه گیلاس را در اینستاگرام منتشر کردند. طبیعت از سلفی ها و لباس ها پیشی گرفته است.

قبل از کودک و همه گیری ، از شبکه های اجتماعی متنفر بودم – در واقع ، من یک کتاب کامل نوشتم احساسات مختلط: بررسی تأثیر عاطفی عادات دیجیتالی ما (کوادریل ، 2019) در مورد اینکه چقدر احساس مردم را بخواند (بخوانید: من). اما به عنوان یک مادر قفل شونده ، این یک حلقه نجات بوده است و من در اینستاگرام از مادران دیگر پشتیبانی فوق العاده ای پیدا کرده ام. من همچنین با ارسال ده ها عکس از پسرم در اینترنت ، خودم را متعجب کردم – کاری که هرگز قصد انجام آن را نداشتم و در واقع با شوهرم توافق کردم که چنین نخواهیم کرد. اما من تنها بودم و بیشتر دوستانم پسرم را ملاقات نکرده بودند و من را در نقش جدیدم به عنوان یک مادر ندیده بودند و من احساس میل شدیدی به او نشان دادم. یک مورد کلاسیک از عکس یا کودک من اتفاق نیفتاده است.

خجالت نمی کشم بگویم که می خواهم برای او توجه داشته باشم ، زیرا احساس کردم در زندگی واقعی به آن توجه نمی کنم. من همیشه درباره افرادی که به دنبال اعتبار سنجی و توجه در شبکه های اجتماعی بودند قضاوت کرده ام ، اما اکنون فهمیدم که این یک اصرار طبیعی انسان است و احتمالاً نتیجه کمبود توجه در جاهای دیگر است. روزنامه نگار چارلی بروکر یک بار در روزنامه گاردین: “هرگز حتی یک توییت ارسال نشده است که نتواند با موجودیت من تأیید شود.” چند ماه اول مادرانگی تجربه ای سورئال و طاقت فرسا بود ، احساس کردم که به تأیید بیرونی نیاز دارم که من و کودکم در حقیقت وجود داشته ایم.

از دست دادن هویت یک تجربه مشترک برای مادران تازه به دنیا آمده است. به سختی به یاد می آورم شخصی که به کار خود رفت و آمد می کرد و هفته ای چندین بار برای شام با دوستانش می رفت – که شایعاتی برای به اشتراک گذاشتن داشتند ، هر بار بیش از دو ساعت می خوابیدند و بدون خواندن “چرخ های اتوبوس” به مینیاتور دوش می گرفتند. نسخه خودم روی تشک حمام. شاید آن شخص دوباره ظهور کند ، اما من احساسی دارم که او این کار را نخواهد کرد. به میزان کم یا زیاد ، همه ما باید دوباره در حال بیرون آمدن از بیماری همه گیر باشیم. ما باید به یاد داشته باشیم که دوباره برنامه ریزی کنیم و به زحمت برویم تا به آنها برویم. این کل جهان است ، نه فقط مادران تازه وارد ، که می پرسند ، “ما چه کاری انجام دادیم؟ ما برای گفتن چه چیزی استفاده کردیم؟ ” مردم خویشاوندان و شغل خود را از دست داده اند ، بچه دار شده اند ، باغ های خود را محوطه سازی کرده و همه آنها را تماشا کرده اند سیم– ما مثل گذشته نیستیم ، هویت جمعی ما تغییر کرده است و ممکن است متوجه شویم که نمی خواهیم همان کارهایی را که می کردیم انجام دهیم و بگوییم. خوب فکر کنم شاید سالم باشد.

در کتاب درخشان او شبهای وحشی و بی خوابی من (پنگوئن ، 2021) مادر پنج فرزند Clover Stroud درباره دوران نوزادی می نویسد: “این روزها خیلی آرام می گذرد ، اما خیلی زود گذشته است.” بخشی از من احساس می کنم که از شش ماه اول زندگی پسرم جایی برای حضور ندارم. من هرگز حواسم را پرت نکردم و سعی کردم به نظر مناسب بیایم و مانند پیرمردم در مکالمه در میخانه شیردهی و یک شام کباب صحبت کنم. تخیل من برای مرخصی زایمان ، قبل از همه گیری ، رفتن به گالری های هنری با کودک بود – فکر کردم این به نظر خوب می آید. اکنون همه چیز دوباره به عقب باز شده است ، من فهمیدم که من همان پارک محلی ام راضی هستم ، که به خشخاشهای بزرگ قرمز و گل صد تومانی های صورتی روشن نگاه می کنم. من آموخته ام ، همانطور که ویلیام بلیک ، شاعر ، نوشت ، “دیدن جهان در یک دانه شن”.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>