آنچه من در مورد Glamour از Abuela ، Extraordinaire و ملکه زیبایی Seamstress یاد گرفتم

مادرم نیز این چشم را برای زرق و برق به ارث برده است. او یاد گرفت که از طریق نوک انگشتان خود احساس کیفیت کند و ارزش چیزی را که خوب ساخته شده درک کند. وقتی او و ابوئلا من به نیمان مارکوس در بندر بال رفتند ، آنها یک روز مزرعه در رختکن می گذرانند. مامی لباس های مختلفی را امتحان می کرد ، زیرا ابوئلا سریعاً آنها را ترسیم می کرد و به سایه و پارچه اشاره می کرد. سپس ، ابوئلا با استفاده از مجوز هنری خود برای ایجاد تناسب مناسب فقط با پارچه مناسب ، روی طرح های خود کار می کرد. او در فروشگاه نیویورک با منسوجات از فرانسه مستقیم به میامی تماس گرفت و در حفظ کیفیت در هر کوک مصمم بود.

وقتی نوبت من بود که به میهمانی عروسی بروم ، مادرم سعی کرد این تجربه را برای من تقلید کند. مادرم به جای خرید لباس از روی دندانه دار ، تصمیم گرفت که من یک لباس سفارشی داشته باشم ، تا از هرگونه تکرار در رقص جلوگیری کند. ما به فروشگاه های بزرگ مراجعه کردیم و من لباس های زیادی را امتحان کردم و سعی کردم لباس های خارق العاده ای را که دوباره در وبلاگ Tumblr با موضوع پاستیل وبلاگ نوشتم ، دوباره ایجاد کنم. من از دانش رو به رشد خود در زمینه طراحان استفاده کردم و مجموعه های باند فرودگاه را از اسکار دو لا رنتا گرفته تا آلیس + اولیویا جستجو کردم ، یا اینکه مستقیماً به وب سایت الی ساب می رفتم و در حالی که آه بسیار بزرگی بیرون می دادم ، تمام لباسهای پیچیده و کمربند پیچیده را مرور می کردم. پس از روزها تحقیق ، ما در یک شبح پری دریایی با بندهای ضخیم و بدن براق قرار گرفتیم. سپس به یک خیاط محلی رفتیم و در حالی که وی اندازه گیری می کرد ، بینایی خود را توضیح دادیم.

خرید پارچه هیجان انگیزترین قسمت بود. مادرم مرا از مدرسه سوار می کرد و ما از فروشگاه پارچه به پارچه فروشی میامی را می گشتیم و پیدا می کردیم ، احساس می کردیم و در مورد هر غلتکی که پیش رو داشتیم بحث می کردیم. بحث هایی درمورد اینکه چه نوع پارچه ای بهترین خواهد بود یا اینکه واقعاً کرکی به نظر می رسد ، وجود دارد و اینکه خیلی از پولک ها قطعاً می توانند یک مسئله باشند. اما ما سرانجام روی یک کرپ ابریشمی آبی اعماق اقیانوس با پارچه ای دوخته شده و مهره دار برای بدن قرار گرفتیم. مادرم این کار را برای لباس های فارغ التحصیلی خواهرانم نیز انجام داد ، جایی که او در تمام میامی بدنبال یک توری سفید بود و در نهایت آن را از فروشگاهی در شهر نیویورک تهیه کرد.

بعد از دبیرستان ، برای تحصیل به دانشگاه نیویورک رفتم و در طول ترم هایم چند دوره کارآموزی گذراندم. سال دوم بود که سرانجام پریدم و برای اخذ نقش مد در یک مجله ، مجهز به درسهای مادرم و ابوئلا ، درخواست کردم. من فقط می توانم تصور کنم که ابوئلا در مورد کار من اکنون چه می گوید. من می توانم غرور او را از طریق مادرم احساس کنم ، و همچنین عبارات کوچک کوبایی را که یاد گرفته ام ، از نزدیک نگه دارم ، مانند دانستن اینکه چه چیزی واقعاً “پینتادو” به نظر می رسد. و هر روز ، نقره او را می پوشم د جذابیت روی مچ دستم

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>