اما چمبرلین از اضطراب ، فرسودگی شغلی و کمال گرایی صحبت می کند

من در نهایت به این شیطنت هایی می پردازم که شش ماه به طور مستقیم کار می کنم و هیچ لذتی در زندگی روزمره ندارم و می مکد و من تنها هستم و درست مثل این است که متوقف شوید. آن لحظات است که من ناراحت می شوم و می فهمم ، “بسیار خوب ، ما در اینجا مسیر بدی را طی می کنیم ، همه چیز کمی ترش می شود.” سپس من واقعاً به برنامه ریزی چیزها متمایل خواهم شد. همه چیز در مورد برنامه ریزی چیزهایی است که باید منتظر آنها باشیم و از آنها هیجان زده شویم. چه کباب باشد ، چه شامی با دوستان یا یک سفر کوچک ، فقط چیزی به خودم می دهم که منتظر آن باشم و این یک هفته دیگر من را درگیر خود می کند. سپس اینطور است ، خوب ، چه چیز دیگری می توانیم برنامه ریزی کنیم؟ یافتن چیزهایی که می توان منتظر آنها بود بیش از هر چیزی به من کمک می کند. من خوش شانس هستم که یک حلقه نزدیک از دوستانم دارم که مرا مضطرب نمی کند زیرا در اکثر مردم اضطراب دارم.

حالا منتظر چی هستی؟

در واقع منتظر چیزی نیستم. من اخیراً سختی کشیده ام ، زیرا چیزهای زیادی در بشقاب خود دارم ، به زودی حرکت می کنم ، که هیجان انگیز نیست ، استرس زا و ناراحت کننده است و کارهای زیادی دارم که باید همزمان انجام دهم. برای تقویم من برای شش ماه دیگر هیچ چیز سرگرم کننده ای وجود ندارد. من اینجا بی رحمانه صادق هستم!

من از آسیب پذیری شما قدردانی می کنم!

بله ، من واقعاً برای هیچ چیز هیجان زده نیستم و احساس خیلی خوبی ندارم ، اما به زودی قصد برنامه ریزی چیزی را دارم. روز تولد من نزدیک است ، بنابراین من سعی می کنم چند روز برای تولدم مرخصی بگیرم و می خواهم از این تجربه لذت ببرم.

جالب است که چقدر کمال گرایی به عنوان منبع اصلی اضطراب شما مطرح شد. همه شما را دوست دارند زیرا از آسیب پذیری و نقص شما ما شما را دوست داریم چون واقعی هستید.

این یک نکته عالی است ، اما جالب است زیرا کمال برای من آن چیزی نیست که برای شخص دیگری باشد ، درست است؟ کمال برای دیگران ممکن است هرگز داشتن ذره ای ظریف و کاملا متقارن ، یا هر چیز دیگری باشد ، اما برای من در واقع بیشتر یک کمال اخلاقی است. بنابراین هرگز یک لحظه ریزه کاری ، هرگز یک لحظه کینه داشتن. من می خواهم باور کنم که هرگز به کسی ظلم نکرده ام ، هرگز به احساسات کسی صدمه نزده ام. امروزه من خیلی مراقب چگونگی ارتباطم با دیگران هستم ، اما می دانید ، شما نمی توانید همه کارهایی را که انجام داده اید کنترل کنید. من آنقدر به خودم فشار می آورم که فقط بتواند تأثیر مثبتی روی دنیا بگذارد ، و این ممکن است عالی باشد ، اما این باعث شده است که خودم را منزوی کنم زیرا این ترس از آسیب دیدن تصادفی دیگران را دارم. این من را آزار می دهد اما من یاد می گیرم که اگر از ترس ترس از آسیب رساندن با مردم صحبت نکنید ، نمی توانید خوب کار کنید. خیلی عجیب است.

من می توانم ساعتی دیگر با شما صحبت کنم اما می دانم که شما مجبورید این کار را انجام دهید ، بنابراین از شما برای نشان دادن و آسیب پذیری خود متشکرم ، این واقعا شجاع است.

من واقعاً از صحبت کردن لذت بردم ، این مثل جلسه درمان روزم بود و داشتن کسی که واقعاً می تواند با او رابطه برقرار کند بسیار خوب است!

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>