این زوج گفته اند که زیر بزرگترین درخت افرا در جنگل های کانادا نذر کرده اند

آیلین پارک ، بنیانگذار Anecdotia Media – یک آژانس تولید فیلم با محوریت قصه گویی درباره آب و هوا و عدالت اجتماعی – و Gregor Robertson در اجلاس جهانی آب و هوایی شهرداران C40 در کپنهاگ معرفی شدند. آیلین یادآوری می کند: “من در آن زمان شهردار مدیر ارتباطات پورتلند بودم ، سخنرانی ها را تهیه می کردم و حضور در رسانه ها را مدیریت می کردم ، و گرگور در آنجا به عنوان سفیر خود به عنوان میثاق جهانی شهرداران حضور داشت.”

آیلین می گوید: “من و گریگور بلافاصله در مکان های مورد علاقه کوله پشتی خود در شمال غربی اقیانوس آرام ارتباط برقرار کردیم و در مورد زندگی خود قبل از سیاست با هم صحبت کردیم – زمان من به عنوان خبرنگار خارجی و زمان او به عنوان یک کشاورز ارگانیک.” “پس از کنفرانس ، ما ایمیل را رد و بدل کردیم ، به قلم قلم تبدیل شدیم ، و برنامه ریزی برای سفرهای پیاده روی را شروع کردیم.”

هنگامی که گریگور برای اولین بار به پورتلند آمد تا از آنجا بازدید کند ، آیلین نقاط مورد علاقه خود را در رودخانه کلمبیا و دره کوه نشان داد. جنگل ملی هود. با گذشت زمان ، دوستی آنها به یک رابطه تبدیل شد و آنها فاصله زیادی بین پورتلند و ونکوور داشتند تا اینکه COVID-19 مورد اصابت قرار گرفت. سپس ، گرگور از آیلین خواست تا به ونکوور نقل مکان کند ، و او بلافاصله گفت بله.

آیلین می گوید: “در طول همه گیری همه ما 24/7 شب با هم بوده ایم.” “شما به عنوان دو فرد مستقل و با اراده قوی ، ممکن است فکر کنید که همه گیرها باعث ایجاد فشار بر روابط می شوند ، اما عکس این اتفاق افتاد. ما را نزدیکتر کرد. ” خلق و خوی مشابه ، عشق مشترک به خارج از منزل و تعهد به ساختن دنیای بهتر به معنای پیوند فوری بود. آیلین یادآور می شود: “ما زیاد ، بیشتر به خودمان می خندیم.” “و هر دو جامعه دوستان ما زمینی هستند ، موفق هستند ، اما خود جذب نیستند و به شدت به مبارزه با بی عدالتی ها در سراسر جهان اهمیت می دهند.”

در ماه آگوست ، گرگور آیلین را با پیشنهاد کوه کوه در پیاده روی یک روزه در کوههای ساحلی بریتیش کلمبیا متعجب کرد. اما به دلیل همه گیری ، آنها در تعیین تاریخ تأخیر کردند. با استقرار زمستان ، آنها تصمیم گرفتند که می خواهند یک مراسم ساده در جنگل برگزار کنند. “هرچه بیشتر به آن فکر می کردیم ، ایده دور شدن را بیشتر دوست داشتیم ، فقط یک کمیسار ازدواج و دو دوست نزدیک به عنوان شاهد. ما عاشق قدم زدن در جنگل های شمال غربی شدیم و احساس کردیم که انقلاب زمستانی یک روز عالی را برای ما رقم می زند. ” “ما چند نقطه مورد علاقه در پارک استنلی داشتیم و در مورد یکی از بزرگترین درخت افرا در کانادا تصمیم گرفتیم.”

در یک روز روشن زمستانی در ماه دسامبر ، عروس یک لباس سفید ساده از طراح مورد علاقه خود – Proenza Schouler – به تن کرد. وی اذعان می کند: “این اولین و تنها مکانی بود که نگاه کردم.” “و چون عروسی ما بیرون بود ، من به چیزی گرم احتیاج داشتم.” او پارچه تارتان خانواده رابرتسون را از لوخارون اسكاتلند سفارش داد ، آن را توسط خیاطی دوخته شد و آن را روی لباس خود پوشید. آیلین اضافه می کند: “من آن را با کمربند و قلاب روپوش سلتیکی که گرگور به من داد ، از صبح نجات دادم.” “سپس ، کمی رژگونه و ریمل زدم ، موهایم را حلقه زدم ، و ما را به سمت استنلی پارک ، 5 دقیقه با خانه خود دور کردیم.” گریگور از قبیله قبیله ای رابرتسون و لباس رسمی اسکاتلندی استفاده کرد. آیلین می گوید: “وقتی زمان مناسب باشد ، ما به کره جنوبی سفر خواهیم کرد و در سنت های خانوادگی ام جشن خواهیم گرفت.”

در هفته های منتهی به مراسم ، آیلین و گرگور وقت زیادی را صرف فکر کردن در مورد اهمیت ازدواج خود و اینکه چگونه می خواهند در جهان با هم باشند ، کردند. آیلین می گوید: “او 14 سال از عمر خود را در خدمات عمومی گذراند ، و قبل از آن یك كشاورز ارگانیك و یك كارآفرین بود كه محكومیت او برای انجام كار خوب ، مبارزه با بی عدالتی و نابرابری و ایجاد آینده ای پایدار بود.” “راهی که او با قصد ، شعور و شوخ طبعی خوب در این دنیا پیمایش می کند این بود که چرا عاشق او شدم. ارزش های من مشابه است. به عنوان دختر مهاجران کره ای ، برای من مهم است که زمان و منابع خود را به جلب توجه به زندگی جوامع حاشیه نشین و همچنین بحران آب و هوایی اختصاص دهم. ” این مضامین در مراسم زوجین که با احترام به میهن های بدون اسکومایش ، ماسکیم و تسلیل ووتوت اولین ملل که در آن زندگی می کنند آغاز شد. آیلین می گوید: “پارک استنلی چیزی بیش از یک پارک شهری خارق العاده برای ونکوور است.” “این نمادی از جنگل های باستانی است که هم ما متعهد به محافظت و هم نگهداری آن هستیم – بنابراین ما برای بزرگداشت اتحاد خود دامان بزرگترین درخت افرا را در کانادا انتخاب کردیم.”

این مراسم بعد از ظهر برگزار شد تا آنها بتوانند آخرین پرتوهای آفتاب نیمه زمستان را بگیرند. دوست این زوج ، دانا مطمئن شد كه آیلین چیزی كهنه ، جدید ، قرض گرفته و آبی – از جمله یك گردنبند مروارید زیبا برای پریدن دور دستهایش داشت در حالی كه دسته گلی را كه گریگور جمع كرده بود در دست داشت.

آیلین برای پیوستن به گریگور ، کمیسر ازدواج و شاهدان این زوج ، که در کنار درخت افرا جمع شده بودند ، به تنهایی از میان جنگل قدم زد. عروس و داماد نذوراتی را که با هم نوشته بودند تقسیم کردند. آیلین به یاد می آورد: “زمان ایستاده بود.” “هنگامی که نذورات خود را رد و بدل می کردیم و گفتم” من “، جنگل ما را پوشانده بود – افرا ، سروهای برجسته ، صنوبرهای داگلاس و سجاده ها. من گریه کردم ، گرگور لبخند زد ، دو شاهد ما از صمیم قلب تشویق کردند ، زیبا بود. با وجود از دست دادن خانواده ها و دوستانمان ، عروسی ما احساس جذابیت و درست کرد – بازتاب دهنده ما و این اوقات بسیار منحصر به فرد. “

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>