“این همه شب بود” – یان گریفیتس از ماکس مارا در Club Kid Life دهه 1980 منچستر

چند بار در بیمارستان به پایان رسیدم. در حقیقت ، یکبار در بیمارستان بستری نشدم. من را به خانه فرستادند و به من گفتند ، “چه انتظاری داری؟” اگر آن طور لباس بپوشید ، این همان اتفاقی است که برای شما می افتد. ‘ بنابراین توجه بسیار منفی زیادی را به خود جلب کردید ، اما این باعث ایجاد احساس رفاقت شد. برخی از خاطرات بسیار بسیار دردناک نیز وجود دارد ، از آن زمان. اصلاً سرگرم کننده نبود ، اما به نظر می رسید – نمی دانم – قیمت عادلانه ای برای پرداخت.

آیا این خشونت را ناشی از همجنس گرایی توصیف می کنید؟
بخش عمده ای از آن همجنس گرایی بود. من فکر می کنم بسیاری از فرهنگ های مردانه جریان اصلی ارتباطی با آرایش ، خیال ، مو دارند. و آرایش با رفتار همجنسگرایانه و می دانید ، بسیاری از ما همجنسگرا بودیم – اما نه همه ما به هیچ وجه. طنز بزرگ این است که ما قبلاً خطر کتک خوردن ، شکنجه کردن را تجربه می کردیم ، اما آخرین چیزی که با این همه لباسهای پر زرق و برق ذهن ما را درگیر می کرد ، اگر دوست دارید ، رابطه جنسی بود. برای آن انجام نشده است. این اصلاً با هدف جذب جنسی انجام نشده است. و رابطه جنسی در بعضی از آن لباس ها چندان آسان نبود!

ما هم آنقدر نخوردیم. یک چیز کاملاً محدود در کل صحنه وجود داشت ، اما در همان زمان ، در منچستر و در شهرهای بزرگ دیگر ، یک نوع صحنه اصلی همجنسگرایان ، مانند صحنه شبیه سازی ، واقعاً فعال بود. کلون ها بچه هایی با سبیل و چک پیراهن بودند که بسیار بی ادب بودند ، اما آنها به همان روش هدف ما نبودند.

[Talking about this] احساسی را به وجود می آورد که در آن زمان بسیار جدی داشتم ، که در جامعه همجنسگرایان مورد استقبال خاصی قرار نگرفت. من ، و افرادی مثل من ، گاهی اوقات در نوعی کلوپ اصلی همجنسگرایان حاضر می شویم و پذیرفته نمی شوم. آنها می گفتند ، “اوه ، شما باید به سراغ دیکنز بروید [club]” و من می خواهم [ask]، ‘چرا؟’ و آنها می گفتند ، “زیرا شما ترانسیست ها هستید و آنها آنجا می روند.”

من قبلاً باید توضیح می دادم ، “من لباس زن را نمی پوشم ، من پسری هستم که لباس عروس می پوشم. من به عنوان یک پسر یا یک مرد کاملاً خوشحالم. من سعی نمی کنم مثل یک زن نگاه کنم یا رفتار کنم. ‘ اما هیچ درکی از آن وجود نداشت. من هرگز در Hero ، که کلوپ بزرگ همجنسگرایان در منچستر بود – معادل همان Heaven در نیویورک ، پذیرفته شدم. من در آن زمان به هیچ وجه احساس نمی کردم که توسط جامعه همجنسگرایان درک یا حمایت می شوم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>