جواهر درباره مبارزه مادام العمر خود با سلامت روان – و آنچه او را نجات داده است توضیح می دهد

من همه اینها را در آن لحظه در ایوان دیدم. اما نیش را بیرون کشید – ناگهان احساس نمی کرد که شخصی باشد. این در مورد دوست داشتنی نبودن من نبود. ما با مهارت هایی که به ما داده شده بهترین کاری را که می توانیم انجام می دهیم. عصبانیت برطرف شد و احساس ترحم مرا فرا گرفت. پدربزرگم را نه به عنوان یک شرور ، بلکه یک انسان آسیب دیده دیدم. من پدرم را نه به عنوان یک شرور ، بلکه به عنوان یک انسان آسیب دیده می دیدم. و خودم را دیدم ، یک زن جوان آسیب دیده ، که اگر راهی جدید یاد نمی گرفتم ، نسخه های مختلفی از چرخه را تکرار می کرد.

یک جواهر بزرگسال جلوی کابینی که در آن در نوجوانی تنها زندگی می کرد ایستاده است.

عکس: Atz Kilcher

شما با درد چه می کنید؟ شما ، این را می خوانید. آیا بررسی می کنید؟ نوشیدنی؟ وارد توییتر می شوید؟ عصبانی شدن؟ آیا از آن اجتناب می کنید؟ من از هشت سالگی در میله ها آواز می خواندم ، بنابراین صندلی ردیف اول برای افرادی داشتم که می خواستند درد را پشت سر بگذارند. آنها علی رغم نوشیدن ، رابطه جنسی ، طغیان های خشن و مواد مخدر ، هرگز نمی توانستند. قول دادم كه هرگز آن كارها را انجام ندهم. به جای آن نوشتم.

و دزدی کرد این کار از آنجا شروع شد که پس از امتناع از پیشرفت جنسی رئیس ، در 18 سالگی بی خانمان شدم. او به عنوان قصاص از حقوقی من دریغ کرد و من نمی توانستم اجاره بدهم. من در اتومبیلم زندگی می کردم تا اینکه آن را هم دزدیدند.

سه سال کوتاه بعد از اینکه خودم به خانه رفتم ، خودم را در مدرسه گذراندم ، به کشور سفر کردم و از خودم حمایت کردم ، آنجا بودم –خراش ضبط– در یک اتاق رختکن در اقیانوس آرام ساحل ، کالیفرنیا ، لباس را جلوی جلوی 501 گشاد من فشار می دهد. من هیچ شانس را شکست نداده بودم.

سرقت حملات وحشت من را آرام کرد. من می دانم که ممکن است عجیب به نظر برسد ، اما سرقت احساس می شود که مراقب خودم هستم. این دارو همان کاری را انجام داد که هر داروی خوبی انجام می دهد: من را از درد من منحرف کرد و به من کوکتل مواد شیمیایی عصبی دلپذیر پاداش داد. با دستکاری در شیمی مغز خودم را به مواد مخدر معتاد کردم – و هرگز مجبور به مصرف قرص نبودم. درخشان!

اما با نگاهی به انعکاس خود در آینه اتاق رختکن ، می دانستم که اگر به صفحه نقاشی برنگردم ، در زندان پیچیده یا مرده ام.

من اغلب ژورنال می زدم ، و شروع به استفاده از آن به عنوان ابزاری برای مشاهده اعمال و احساسات خود کردم. من شروع به دیدن الگوها کردم ، و به زودی یک سه گانه ظهور کرد – قبل ، یک در ، یک بعد وجود داشت. اعتیاد آناتومی داشت! سالها بعد ، من کلمات بهتری برای این کار آموختم – محرک ، پاسخ ، پاداش – اما با این وجود راهی پیدا کردم که چرخه اعتیاد را شناسایی کند. و من تعجب کردم ، اگر من قادر به اعتیاد به چیزهای خود تخریبی مانند سرقت هستم ، آیا می توانم به چیز خوبی معتاد شوم؟

من کنترل کمی بر بی خانمان بودن داشتم (غیر از جستجوی بی پایان کار ، که بدون آدرس فیزیکی و لباس زیبا تقریباً غیرممکن است). اما می توانستم کنترل کنم که چگونه به استرس و اضطراب ناشی از آن وضعیت پاسخ می دهم – حداقل از لحاظ تئوری. (افراد با اضطراب زیاد چه چیزی را ندارند؟ توانایی حضور کافی برای مشاهده افکار در زمان واقعی قبل از اقدام به آنها) من ناظر کسی بودم که ترسیده بود. این یک فضای خاص و قدرتمند ایجاد کرد و من را در صندلی راننده زندگی ام قرار داد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>