خانه قدیمی ، زندگی جدید: گزیده ای از رمان جدید دانا اسپیوتا ، واراد

یکی از راه های فهمیدن چه اتفاقی برای او افتاده است (آنچه را که اتفاق افتاده است ، آنچه را که اصرار کرده بود): از خانه شروع شد. این خانه خاص بود ، اما در آن مکان خانه بود و جایی که او کشف کرد می خواهد باشد. این یک کلبه فرسوده و متروک هنر و صنایع دستی در محله ای غفلت شده و روزگاری پر جنب و جوش در شهر سیراکوز بود.

خانه در ارتفاعات کوچکی در خیابان هایلند واقع شده بود ، که در بالای تپه ای قرار داشت که با گستره وسیع چمن و درختان هم مرز بود. این یک پارک کوچک و شیب دار به نظر می رسید ، اما در واقع یک قبرستان بود ، گورهای قدیمی که در گوشه جنوب غربی جمع شده بودند. مگر اینکه در مورد قبرها سخیف باشید – سام نبود – تپه شیب دار سبز بسیار زیبا بود. خود هایلند منظره وسیعی از مرکز شهر را ارائه می داد. می توانستید پرتگاه های کلیساها را ببینید ، و می دیدید که چگونه این شهر کوچک در دره ای احاطه شده توسط تپه ها قرار دارد. حتی می توان شکل کلیه دریاچه Onondaga را مشاهده کرد ، اگرچه اغلب توسط ابرهای کم ارتفاع پنهان می شد. اگر سرتان را به سمت چپ برگردانده بودید ، یا اگر از پنجره های کناری خانه نگاه می کردید ، می توانستید دانشگاه سیراکیوز را در بالای تپه دیگری ببینید. شما می توانید آن را در کنار حباب سفید مایل به حفره گنبد Carrier (که به نام شرکت Carrier تقریباً غایب نامگذاری شده است- مکان دیگری که باقی مانده بود ، تعداد انگشت شماری از مشاغل ، گنبد ، و Carrier Circle ، یک میدان ترافیکی خیانتکار بود که سام از آن متنفر بود). به زودی پس از مشاهده گنبد ، متوجه ساختمانهای مختلف پرده ای و برجسته می شوید.

تصمیم برای ترک شوهرش – عمل ترک ، واقعاً از همان لحظه ای بود که او پیشنهادی به خانه ارائه داد. یکشنبه بود. سام ساعت 5 صبح از خواب بیدار شد. وی دلیل این بیدار شدن زودهنگام را بدون دلیل و یائسگی عنوان کرد. پریود او هنوز هر ماه فرا می رسید ، اما چیزهای عجیب و غریب در بدن ، حتی مغز او تغییر کرده بود. یکی از آنها ناگهان در ساعت 5 صبح یکشنبه بیدار می شد ، ذهنش با وضوح غیر قابل گفتگو خواب را لرزاند ، گویی که از قبل یک فنجان قهوه نوشیده است. و دقیقاً مانند قهوه ، او احساس هوشیاری کرد ، ترکیدگی غده فوق کلیه ، اما همچنین می توانست خستگی زیر آن ، خستگی را احساس کند. آن روز صبح کف چوب در برابر پاهای برهنه او سرد بود ، اما او دمپایی هایش را پیدا نکرد. هنوز هوا تاریک بود. او سعی کرد شوهرش را بیدار نکند. او از تلفنش برای روشن کردن راه دستشویی استفاده کرد. او هجوم آورد ، سرخ شد ، شست. دندان هایش را مسواک زد بدون اینکه به آینه نگاه کند. او پرده ها را بالا زد تا به بیرون نگاه کند. آسمان به تدریج با طلوع آفتاب سبک می شد و یک شبه برف نیم باریده بود. طلوع خورشید که در حال خزیدن بود ، اکنون بارقه ای صورتی و طلایی ایجاد کرده و کمی پوسته یخ در بالای برف از آسمان و چراغ های جلوی خیابان می درخشد. درختان ، سقف خانه ها ، حتی اتومبیل های دارای نمک پوستی زیبا به نظر می رسیدند.

سام فهمید که او تنها کسی بر روی زمین است که فکر می کرد طوفان های برفی اواخر ماه مارس فوق العاده هستند و این باعث می شود کمی نسبت به خودش احساس غرور کند. او همیشه دوست داشت خودش را کاملاً متفاوت از دیگران تصور کند ، از تنش و عرف معمولی بودن در سطح ، اما با یک زندگی داخلی ریشه ای و اصیل لذت می برد. به عنوان مثال ، زمانی که سام عادت داشت با دیگر خانم های هم رده و سن خود در تالبوت در دیویت خرید کند ، او خودش را جدا کرد. مطمئناً ، سام کشف کرده بود که لباسهای کلاسیک خط A یا غلاف ساخته شده از گرههای تیره رنگی بسیار بخشنده ، بسیار تملق آور (“چاپلوس” ، آن کلمه غم انگیز) برای یک ناخوشایند ناخوشایند میانسالی است – یک تاری ، یک مربع ، واقعاً. اما با وجود خرید به دلیل اعلامیه انفجار ایمیل “خودی” از فروش فوق العاده ، سام معتقد بود که او با زنان دیگر متفاوت است. در داخل او دستکاری های کالیبره شده را مسخره می کرد ، خودش را مسخره می کرد ، و به مارک های تجاری شرکت و پیامدهای سبک زندگی سبک ها و رنگ های preppy اشاره می کرد. شطرنجی های کلاسیک ، دکمه های آستین ، تخت های بالرین حساسیت کم توجهی را با سلیقه ایجاد می کنند. حتی به ذهنش خطور کرد که زنان دیگر نیز می توانند همان افکار درونی را داشته باشند و ایده انطباق – حداقل در آمریکای مدرن – هرگز آگاهانه دنبال آن نبوده است. هیچ کس بزرگتر از یک نوجوان فکر نمی کند ، من این را می خواهم زیرا بقیه آن را دارند. نه ، سام می دانست که به شما اجازه داده می شود یک عاملیت بیهوده و گرانبها را داشته باشید. این همان راز مصرف گرایی بود که در یک فرهنگ باهوش و خودآگاه کار می کرد. احساس مقاومت او به اندازه نیاز به خرید لباس چاپلوسی ساخته شده بود. با این وجود (!) ، سام همچنین معتقد بود كه هنگام خرید چنین افكار انتقاد از خود ، خود بازتاب دهنده ای دارد و او را از سایر زنان متمایز می كند. مسلما. بنابراین او هنوز هم معتقد بود که (هر چند پنهانی) یک فرد عجیب و غریب باشد ، که مناسب مناسب عقاید یا حساسیت نیست.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>