درست در خارج از مادرید ، این عروسی در حومه شهر ترکیبی از سنت های اسپانیایی و فیلیپینی است

الکساندرا سوارز و خیمه اورکیو قبل از دیدار رسمی چندین برخورد تصادفی داشتند و سرانجام او از او خواست که بیرون برود. به گفته سرنوشت ، اولین ملاقات آنها در روز ولنتاین در سال 2015 در کالاتاگان ، شهری ساحلی در چند ساعت جنوب مانیل بود. الكساندرا به خاطر می آورد: “او برای یك گروه 30 نفره میگو می پخت.” “لحظه آخر توسط برخی از دوستان مشترکمان دعوت شدم و هیچ برنامه ولنتاین را نداشتم ، تصمیم گرفتم که این کار را انجام دهم. جوش میگو شگفت انگیز بود ، اما او بیش از حد مشغول پخت و پز بود تا بتواند مکالمه کند! ”

چند ماه بعد ، آنها دوباره از طریق کار به هم متصل شدند. در آن زمان ، هر دو در صنایع مشابهی کار می کردند و قرار بود جلسه ای یک به یک داشته باشند ، اما سرانجام آن جنجالی رخ داد. سرانجام ، در روز سنت پاتریک در سال 2017 ، آنها با گروه های دوست جداگانه خود بیرون بودند که اتفاقاً در یک بار در Cafe Curieux با یکدیگر برخورد کردند. آنها فقط دو دقیقه صحبت کردند ، اما در آن مدت کوتاه ، جیمه موفق شد از الکساندرا بخواهد که بیرون برود. او می گوید: “او مرا به سوگلی سوگند یاد كرد كه تا امروز حاضر می شوم.” “من فکر کردم که این واقعا خنده دار و شیرین است!” آنها آنقدر خوب کنار هم قرار گرفتند که فقط در طی سه هفته در حدود ده تاریخ متفاوت رفتند.

یک سال و نیم بعد ، خیمه تازه در رشته MBA فارغ التحصیل شده بود که هر دو تصمیم گرفتند مدتی از کار خود را مرخص کنند و به مدت دو ماه به اروپا و آمریکای شمالی / مرکزی سفر کنند. الکساندرا خاطره ای از خاطراتش می گوید: “یکی از نکات جالب توجه در سفر ما رانندگی بیش از 6000 کیلومتر در سراسر اروپا با جیپ 30 ساله پدر جیمه بود.” “AC خراب شد و شیشه ها نیز خراب شدند و البته در طول سفر جاده ای ما یکی از بدترین امواج گرمای ثبت شده در اروپا برخورد کرد! در برهه ای از زمان ، هوا بسیار گرم بود و ما مجبور شدیم هر چند ساعت در یک پمپ بنزین متوقف شویم تا بتوانیم چند دقیقه نزدیک فریزر بایستیم تا از گرما بازیابی کنیم. ” سرانجام ماشین خراب شد و آنها مجبور بودند که آن را از جنوب فرانسه تا خانه خانوادگی خیمه در مادرید بکسل کنند. الكساندرا می گوید: “شما در هنگام مسافرت چیزهای زیادی درباره یكدیگر یاد می گیرید ، حداقل آن را می گویید ،” و این چند ماه در جاده به ما فهماند كه می خواهیم برای مدت طولانی با هم باشیم. “

آخرین مرحله سفر آنها در هتل سان کریستوبال در باخا کالیفرنیا ، مکزیک بود. آنها مشغول چت و گفتگو بودند و در مورد همه ماجراهای خود در چند ماه گذشته و برنامه هایشان برای بازگشت به فیلیپین تأمل می کردند ، وقتی به ذهن هر دو رسید که باید ازدواج کنند. الكساندرا می گوید: “ما افراد درونگرا هستیم كه وقت خود را برای پردازش امور می گذرانیم ، بنابراین این صادقانه” پیشنهاد “كاملی برای ما بود. “من هیچ راه دیگری ندارم.”

و در حالی که هر دو معمولاً وقت خود را برای تصمیم گیری های بزرگ صرف می کنند ، آنها بلافاصله می دانستند که می خواهند در Los Molinillos ، خانه خانواده Jaime در خارج از مادرید ازدواج کنند. الكساندرا می گوید: “ما كاملاً آدم های احساسی هستیم و بیش از آنكه یك جای زیبا باشد ، آن را انتخاب كردیم زیرا برای جیمه بسیار مفهوم دارد زیرا برخی از خاطرات خوب او كه در آنجا بزرگ شده اند”. “این همچنین راهی بود که ما می توانیم به پدر جیمه ، که او خیلی زود در زندگی از دست داد ، ادای احترام کنیم.”

آنها با دانستن اینکه این یک عروسی در فضای باز است ، تصمیم گرفتند که ما می خواهیم آن را در پاییز برگزار کنیم. میوه ها و گل های فصلی اسپانیا در آن زمان از سال ، انگیزه بسیاری از زیبایی ها هستند. با استقرار این زوج در فیلیپین و بیشتر مهمانانشان که از مناطق دیگر جهان به آنجا پرواز می کنند ، آنها تصمیم گرفتند که با دو برنامه ریز عروسی – A-Tipica در مادرید و The Event Architects در مانیل همکاری کنند.

از آغاز کار ، الکساندرا نگران این بود که در مرکز توجه قرار گیرد ، بنابراین سعی کرد بر حفظ آرامش تمرکز کند. الكساندرا اعتراف می كند: “من كلی صبح عروسی مان عصبی بودم.” “من ترس وحشتناک صحنه ای را دارم و فکر اینکه از راهرو با هر کسی که به من نگاه می کند قدم بزنم باعث شد غش کنم. این کار تا آخر مراسم ادامه داشت ، اما به محض دیدن شوهرم ، همه اعصابم ذوب شد و احساس می کرد که ما تنها دو نفر آنجا هستیم. “

او به دوستان شیک خود متکی بود تا در برنامه ریزی لباس برای جشن سه روزه و همچنین کمک به مدیریت اعصاب به او کمک کند. دوست و صاحب سبک پام کوئونزس یک دلگرمی مداوم بود و به عروس یادآوری می کرد که از روند کار لذت ببرد و همه چیز را خیس کند. الكساندرا می گوید: “من اصولاً فقط به آنها اجازه می دهم تا برای همه رویدادها با آن همراه شوند.” “ما حتی یک آزمایش مناسب یا هر کار قبلی را انجام ندادیم. آنها به من احساس می کردند که خودم هستم اما انگار که تمام زندگی ام هشت ساعت خوابیده ام! داشتن آنها در آنجا باعث افزایش اعتماد به نفس لازم در مراسم عروسی 800 نفره شد و من از این بابت بسیار سپاسگزارم. “

در 5 اکتبر 2019 ، مراسم کاتولیک در یک باغ آفتابی در یک روز آفتابی در باغ زیر یک چادر عظیم برگزار شد. الکساندرا می گوید: “حتی اگر عروسی بزرگی داشتیم ، ما می خواستیم که این مراسم شخصی باشد و عناصر میراث مشترک فیلیپینی و اسپانیایی ما داشته باشد.” آنها دو كشیش داشتند – یكی فیلیپینی ، یكی اسپانیایی – و این دو با هم یك مراسم دو زبانه برگزار كردند. الكساندرا توضیح می دهد: “ما ترجیح دادیم چند سنت عروسی فیلیپینی مانند مراسم حجاب ، بند ناف و شمع را در نظر بگیریم كه به معنای استحكام پیوند ما به عنوان یك زوج متاهل است.” آنها همچنین نذورات خود را نوشتند. بعد از مراسم ، آنها سوار سیتروئن مهاری قدیمی خود شدند و چند دقیقه طول کشید تا در اطراف ملک – فقط دو نفر از آنها – رانندگی کنند تا همه را تحویل بگیرند.

در هنگام پذیرایی ، ماسک ها و کلاه های خنده دار روی هر میز گذاشته شده بود ، و هنگامی که زن و شوهر با صدای “We Like to Party” توسط Vengaboys وارد چادر شدند ، همه لباس پوشیدند و دستمال های خود را در هوا چرخاندند ، برو الكساندرا می گوید: “من پذیرایی ما را دوست داشتم ، از گل آرایی روستایی توسط Aquilea ، كه توسط خاله با استعداد Jaime اداره می شود ، تا سخنرانی های زیبا ، تا غذا.” آنها برای اواخر ناهار – یک نوع غذای سنتی اسپانیایی توسط ایزابل مائستر – دقیقاً همان نوع غذایی که در یک وعده غذایی بزرگ خانوادگی سرو می کنید ، تصمیم گرفتند.

بعد از ناهار ، همه به سمت صحنه رقص حرکت کردند تا اولین رقص عروس و داماد را با “Baby، I Love Your Way” از پیتر فرامپتون تماشا کنند. پس از آن یک شب کامل رقص آماده شد – به لطف Soul Brothers و پس از آن DJ میکی پاون. در تمام طول این مدت ، میهمانان از غذای پا ، کرور و بستنی تغذیه می کردند. “در اواخر شب ، وقتی بیشتر مهمانان ما به خانه رفته بودند ، فقط چند نفر از ما در زمین رقص مانده بود و دی جی تصمیم گرفت” Baby I Love Your Way “را پخش کند ، آهنگی که ما رقصیده بودیم برای اوایل شب برای اولین رقص ما ما دوباره برایش رقصیدیم ، اما این بار ، فقط ما دو نفر بودیم و هیچ کس دیگری تماشا نمی کرد. “الکساندرا به یاد می آورد. “در آن لحظه ، آن به ما ضربه زد – گاو مقدس ، ما ازدواج کرده ایم! خیلی عاشقانه بود. “

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>