در سلفی حمام کیتی پری و لذت فراموش شده از بیرون رفتن

نه اینکه روی داونر زیاد باز شود ، اما چیزی در مورد کیتی پری است اسطوره آمریکایی سلفی حمام احساسی را در من ایجاد کرد که فکر می کردم در اثر قفل شدن مرده است. این طور نیست که من در یک سال گذشته امیدم را برای یک مهمانی خوب کاملاً از دست داده باشم. من هنوز به زندگی درخشان و پسا همه گیر اعتقاد داشتم. اما اشتیاق مداوم برای به دست آوردن چیزهایی که سلب شده بود – آزادی های اساسی که همه ما به عنوان یک امر طبیعی پذیرفته بودیم – بیش از آنچه که الهام گرفته بودند آسیب می دید. من در خواب خیالی یک مهمانی پیله شدم تا اینکه ، ناگهان ، من نبودم. با طولانی شدن ماه ها ، من یادآوری زندگی قدیمی ام را متوقف کردم – پیراهن های جادو و کفش های نیشگون – و تسلیم لباس های نرم و افزایش صفحه نمایش برزخ برونگرا شدم. در آنچه من فکر می کنم مکانیسم بقا برای افراد مبتلا به مزمن کاری است ، من یک رویکرد کمی آگورافوبیک را برای زندگی تطبیق دادم ، و بر محیط اطراف خود تمرکز کردم و از دنیای خارج دوری کردم. دیگر سنجاق زدن برای ناگت های ماجراجویی را متوقف کردم.

اما همه چیز از دست نرفته بود. این احساس مهمانی مرده نبود ، تا آنجا که مانند Excalibur عمیقاً دفن شده بود – کیتی پری ، پادشاه من ، آرتور ، که آن را رایگان دریافت می کرد. شاهزاده خانم پاپ با لباسی زیبا ، مانند پرنده ای که روی سیم قرار دارد ، روی باتلاق چرت می زند ، فوراً بیرون بودن را به من یادآوری کرد. نه یک بعدازظهر در سینما به تنهایی ، نه قرار ملاقات با شوهرم ، نه شام ​​با دوستانم و نه هیجان بیرون رفتن در یک شب مدرسه. به یاد دارم که احساس بیرون بودن به درستی همه راه بیرون است. شبهای درخشان و درخشان بی نظیر تا یک میلیارد دلار می رسند ، به سمت بالا و خارج می شوند ، از نقطه بی بازگشت عبور می کنند ، نه یک قطره انرژی برای سفر به عقب ، و نه چتر برای فرود.

شاید شما هم این احساس را از دست داده باشید؟ لجام گسیختگی یک مهمانی مناسب ، دوستان قدیمی یا افراد جدید و کف رقصهای سبک یا دیسکوهای آشپزخانه خسته کننده با تلفن در یک لیوان. فراموش کردم چقدر خوب است آدم پا و بدون فانتزی باشد ، دو برابر نوشیدن و خوش چهره بودن. در ضعیف ترین لحظاتم ، حتی در حالی که سعی می کنم آنها را از آنجا دور کنم ، حتی دلم برای دیدن افرادی که دوستشان ندارم و صحبت های کوچک ناجور از دست می دهم. دلم برای پاهای متورم و احساس نوشیدنی های دیگران روی لباس هایم تنگ شده است. دلم برای “خوب نیستی” تنگ شده است متن هایی از شوهرم به عنوان هشدارهای اخبار خوانده نشده در جیب من لرزان است. دلم برای بغل گرفتن هر کسی کاملا تنگ شده است (بسیار خوب ، شاید ما هرگز به نقطه ای که کسی تشخیص می دهد بازگردیم یک بغل و همه ما دست و پا نمی زنیم) دلم برای دیدار با یک دوست صمیمی جدید ، یک همسر روح ، یک غریبه تنگ شده است که زندگی من را برای همیشه تغییر می دهد و می دانم که در کنار او شکست ناپذیر هستم. دلم برای بلافاصله از دست دادن او و تلفن و بلیط رختکن تنگ شده است.

احساس بیرون در لوس بیشتر متمرکز شده و نگاهی به صورت لک شده شما در آینه می اندازد. این یک لحظه سلفی نیست ، و آن سلفی های آینه ای جعلی عجیب جنرال Z نیستند. این یک پولاروید است که به حافظه متعهد است. یک اشکال مکث در نوار غلتکی یک شب خوب. حلقه پری شیک بود – من گمان می کنم لیونل ریچی لباس شخصی خود را در یک دکه مجاور شلیک می کرد – اما اگر دارای حوله کاغذی کافی و نور کافی باشد ، لباس شما خوب است.

بنابراین در ساعات پایانی ، در سخت ترین شلواری که می توانستم پیدا کنم ، مرا از اوبر بیرون کشید و برای رشته های فوری ، یک تخم مرغ سرخ شده و سس داغ به خانه ام خزید. من ممکن است آن را به رختخواب برسانم اما مبل در اینجا قرار دارد. با طلوع فجر ، شب با خاطره پولارویدها به من برمی گردد – درخشش ، زرق و برق و چشمهایم در آینه دستشویی.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>