دستمال مرطوب کلروکس ، نوروز و امید: احساسات عجیب و غریب اولین پرواز پس از واکسن من

ما با دلتا ، LA خطوط هوایی که همیشه پرواز می کنیم ، به LA پرواز کردیم و تا حد زیادی دلپذیر بود. پروتکل های جدید COVID به این معنی بود که هیچ وعده غذایی سرو نمی شود ، فقط میان وعده وجود دارد ، که خوب است. اما تقریباً در نیمه راه پرواز ، با تماشای چرخیدن گاری که از راهرو با انواع مختلف الکل و حتی یک قوطی نوشابه یا آب یا قهوه سرازیر شده بود ، متوجه شدم که آنها فقط الکل و آب را سرو می کنند. به عنوان کسی که 23 سال هوشیار است ، کاملاً خشمگین شدم. من پرسیدم چرا و مهماندار هواپیما به من گفت که ظاهرا شرکت هواپیمایی به زودی به نوشیدن نوشابه و قهوه برمی گردد ، که به سوال من پاسخ نداد.

به غیر از این ، در پرواز بسیار راحت احساس می کردم. من یک بروشور شگفت انگیز نیستم ، به همین دلیل می خواستم هر چه زودتر به آسمان برگردم. هیچ کس خیلی نزدیک نشده و افرادی که با آنها صحبت کردم واکسینه شده اند (بالاخره یک سوم آمریکایی ها حداقل یک ضربه خورده اند). من متوجه شدم که تعداد سگهای پرواز بیش از حد معمول است که من از آنها لذت می برم و فکر می کردم این مربوط به همه گیری است یا خیر. در راه خانه خانمی گربه ای در دامان خود نشسته بود ، که من هرگز در فرودگاه ندیده ام.

وقتی به لس آنجلس رسیدیم ، هنوز در مورد گذراندن وقت با خواهرزاده ام ، که یک نوزاد است و بنابراین واکسینه نشده است ، بسیار عصبی بودیم. ما برای دریافت آزمایشات سریع COVID در یک استودیوی یوگا که مرکز آزمایش آن قرار گرفت ، رفتیم. منفی بودیم البته جوجه کشی برای COVID واقعاً سه تا چهارده روز است ، اما باعث می شود همه احساس بهتری داشته باشند و از آنجا که انتقال آن در بین افراد واکسینه شده غیرمعمول به نظر می رسد ، روز بعد خواهرزاده ام را دیدیم. بخشی از این دوره زمانی عجیب و غریب که در آن از یک بیماری همه گیر خارج می شویم ، تلاش برای ایجاد تعادل در برابر خطرات ، تلاش برای انجام آنچه که می توانم برای حفظ امنیت مردم انجام دهم ، اما همچنان تلاش برای بازگشت به جهان است. ما Ubers را گرفتیم اما پنجره ها را باز نگه داشتیم و ماسک زدیم. ما در هتل غذا می خوردیم اما بیشتر بیرون. وقتی برادرم به من گفت که می توانم کودک را در آغوش بگیرم عصبی شدم – با نزدیک شدن به شخصی بسیار کوچک و واکسینه نشده من را آزاد کرد.

اما دیدار با خواهرزاده ام برای اولین بار بسیار هیجان انگیز بود. من برادر و خواهر شوهرم را در آغوش گرفتم. پدر و نامادری ام را دیدم. فوق العاده بود بیرون آفتاب کالیفرنیا نشستیم و ماکارونی پنیر فکتا تیکتوک را خوردیم و زندگی تقریباً طبیعی بود. خواهر همسرم یک کیک مخملی قرمز با مات کردن پنیر خامه ای سفید کرکی درست کرد. من در آنجا و در زیر نور گرم آفتاب شروع به تعجب کردم ، اگر شاید این آغاز پایان بود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>