سخنرانی های عروس: چرا تصمیم گرفتم در عروسی خودم صحبت کنم

من به عروسی های بیشتری رفتم که می توانم در سالهای قبل از ازدواج خودم در سال 2011 حساب کنم – آنقدر که بهترین دوست من لسلی به شوخی گفت ما باید تی های الهام گرفته از کنسرت را لیست کنیم که تمام ایستگاه های تور عروسی ملی ما را نشان می دهد. عروسی های کلوپ روستایی در نشویل برگزار می شد. بوننزاهای بزرگ و چربی سالن پذیرایی در مادری من لانگ آیلند. یک مهمانی رقص صحرا در ققنوس. در طول راه ، آداب و رسوم مختلفی را مشاهده کردم: جایی که اهل آن هستم ، مهمانی عروسی را DJ قبل از رقص ، به عنوان پوچ ترین شکل ممکن ، به پذیرایی معرفی می کند. این هرگز در یک شاخه جنوبی که مردان کراوات سفید و پر از دم داشتند ، پرواز نمی کرد. اما به نظر می رسید که یک ثابت بدون توجه به کشور ، مذهب یا قومیت زوجین حاکم است: عروسها صحبت نمی کردند.

پدر داماد معمولاً در شام تمرین سخنرانی می کرد. در بیشتر مواقع ، پدر عروس پای میکروفون بلند می شد و در مراسم عروسی سخنرانی عادی می کرد. یادم هست دامادهایی که در تمرین تمرین می کردند ، با اظهارات لطف آمیز برای هر دو خانواده ، و مناقصه ، عجب– القا کردن درب هایی که به عروس (یا در چند مورد در “تور عروسی” من ، داماد دیگر) هدایت می شود ، در مورد اینکه چقدر مشتاق ازدواج روز بعد است. این سخنرانی ها تا حد زیادی دوست داشتنی بودند (حتی اگر پدر من بیش از دو برابر بیشتر از راهنمایی سه دقیقه ای من بگذرد). اما در حالی که دسته ای از مردان از جای خود بلند می شدند ، گلوی آنها را پاک می کردند و لیوان های کریستالی را چنگ می زدند ، احساس کردم که نگاه مشتاقانه عروس را نگاه می کنم ، زیرا آنها در انواع لباس های کوکتل سفید نشسته و ساکت هستند. می خواستم حرفهای آنها را بشنوم. احساسی که آنها در مورد خانواده ها و نامزدهایشان در لحظه ای دارند که بسیار بی وقفه برای زنان و دختران ایجاد شده است. طبق تجربه من ، مادران عروس و داماد کمی بیشتر از خود عروسها صحبت می کردند اما هنوز هم کمتر از پدرها ، حکایت ها و شوخی ها و روحیه و لحن را به بچه ها می سپردند. شاید این فقط روزنامه نگار غیرقابل نفوذی در من باشد ، اما نشنیدن سخنی از عروس احساس می کرد قلب داستان را از دست می دهم.

بسیاری از سنتهای عروسی از قبل پدرسالاری طولانی دارند: پدران (حداقل زوجهای مسیحی) که دختران را از راهرو می پیمایند. خانواده عروس ها که هزینه پذیرایی را می پردازند. سخنرانی های پدر عروس. کلمه “جهیزیه” نیست نه در سرم زنگ می خورد. من به عنوان یک ساقدوش عروس ، و سپس یک زن نامزد ، فهمیدم که چقدر تلاش ، انرژی و بودجه برای زیبایی همسریابی ، از چندین آزمایش مو و آرایش ، تا شکل دادن به ابرو ، ژل مانیس ، خودکار برنزه شدن و اشتراک در روال تمرینی که اسلحه های میشل اوباما را به همراه داشته باشد. فقط شنیدن صدای پررونق مردان در آخر هفته عروسی ، خود باعث احساس خسته کننده ای می شد که انتظار می رفت عروس ها هنوز دیده و شنیده نشوند. به لبخند روشن و زیبا به نظر رسیدن و از ظاهر آنها ارزیابی شود ، نه از سخنان آنها. من نمی توانستم اجازه دهم که در عروسی خودم بایستم. ظاهراً مادرم هم نتوانست سخنرانی زیبایی در پذیرایی از فلوریدیان داشته باشد.

“چه کسی بعد از سه لیوان شامپاین با معده کاملاً خالی در وسط سالن می ایستد – و منظور من کاملاً خالی است ، زیرا قرار گرفتن در این لباس به معنای نداشتن غذای جامد به مدت سه هفته است؟ چه کسی این کار را انجام می دهد؟” میریام “میج” میزل وقتی در مراسم عروسی خودش در اولین فصل سریال The Marvelous میکروفون می گیرد می پرسد خانم مایسل “من انجام می دهم.” به عنوان یک کمدین استندآپ که منتظر اتفاق می افتد ، میج نمی تواند در مقابل جذابیت مخاطب مقاومت کند. “من فکر کردم امروز باید اینجا بلند شوم و به همه شما بگویم که من این مرد را دوست دارم.” او در مورد برنامه ریزی دقیق زندگی خود ، از اعلام روشنایی روسی به عنوان رشته اصلی خود در شش سالگی تا یافتن امضای خود “انجام در 12 سالگی ، یک مهمانی را انجام می دهد.

من می توانم قدردانی کنم که سخنرانی در جمع برای بسیاری از مردم وحشت گرم است ، صرف نظر از جنسیت آنها ، و عروس ها باید بخواهند صحبت کنند یا صحبت نکنند. در حالی که من صریح و رک گو هستم ، فکر سخنرانی در جمع هنوز باعث می شود که صورتی گرم برود و به معنای واقعی لرزش کنم. اما من تصمیم گرفتم که به هر حال در شام تمرین خود ، که در مقیاس کوچکتر ترس کمتری داشت ، این کار را انجام دهم. من نمی خواستم فقط بنشینم و به لباس و موهای بلندم توجه داشته باشم. دوست داشتم مثل همیشه صدایم شنیده شود. وقتی روی صندلی خود ایستادم ، با دیدن عروس در جلوی اتاق کمی موج شگفتی دلپذیر مشاهده شد. آنچه را که گفتم به سختی به خاطر می آورم ، جدا از تشکر از همسرانم برای یک شام زیبا ، تشبیه زیبایی هرگز محو شوهرم به جورج کلونی و اشاره به مادرم به عنوان “چراغ راهنمای زندگی من” ، که درست است اما ، به ویژه برای یک نویسنده ، مانند گذشته ، احساس می کند که یک روش کاملاً احساسی است. با نگاه به گذشته ، اهمیتی نمی دهم. کمتر در مورد آنچه من گفتم و بیشتر در مورد اینکه من مطلبی گفتم کمتر است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>