نامه ای به سالگرد مرگ جورج فلوید از شاعر تریسی کی اسمیت به آمریکای سیاه

با تشکر از فعالان در مینیاپولیس ، نیویورک ، دی سی و جوامع در سراسر کشور ، احساس کردم که در حال حاضر در یک اتفاق عجیب و غریب قرار گرفته ام که این بار با تمایل و فعالانه به گذشته گره خورده است. تاریخ ، دیگر پشت سر ما ، درست در آنجا نبود و ما را وادار به عمل کرد. و عمل کنیم حتی در لحظات آرامش ، من اکنون حضور هدایتگر تاریخ را احساس می کنم. من که یک غذای خوشمزه را دوست دارم ، برای یک لرزش لحظه ای دوباره کودک پشت میز مادرم هستم. هنگام خواب در کنار یکی از فرزندانم ، احساس می کنم خودم را دوباره درگیر گرامی داشتن تجربه مهم کودکی ام کرده ام – لطافت و دستورالعمل هایی که برای من ضروری است روز به روز ، برای حفظ من در جهانی که چنین است هدف من کاهش خواهد بود. روی این ننشین، به نظر می رسد تاریخ می گوید. و سرانجام ، اطاعت می کنم.

آمریکای سیاه ، من سعی می کنم فضایی را که ما سیاهان می توانیم به جهان گسترده تر و سفیدتر اعتماد کنیم تا پشت کنیم ، ایجاد یا حفظ کنم. اما من همچنین از چنین اعتمادی مراقب هستم. چند بار در همین سال ، در لحظاتی که وکالت من از قضات کوچکتر – در جامعه ادبیات یا در دانشگاهی که مدتهاست تدریس می کنم – با حمله روبرو شده است ، باعث شده ام سکوت همسالان سفیدپوست خود را احساس کنم نوعی نابودی خشونت؟

با عفت ، در همان شرایط – در اثر احساس خیانت – به من وادار شده است که ببینم تمایل به لهو و توانایی بی حس شدن برای ما چقدر خطرناک است. خود من شامل.

آمریکای سیاه و همه ما که می خواهیم زندگی سیاه را ارج نهیم و از آن محافظت کنیم: ما می دانیم که امسال چقدر ما را خسته کرده است. ما همچنین قدرت خود را می دانیم. ما می دانیم که خنده های ما راهی برای کاوش در کارهایی است که باید انجام شود. و ما می دانیم که یک ترانه یا یک شعر یا یک دعا می تواند دیگران را احضار کند بنابراین بسیاری از ما می توانیم با هم کار کنیم.

آمریکای سیاه و همه ما مایل به کار هستیم نه فقط در اینجا و اکنون در زمان خود بلکه در پی زحمت نسل های گذشته: ماموت وظیفه ما است. من معتقدم که این کار ما را در نسل های بعدی مشغول خواهد کرد – امواج ما موج می زند تا در بین آنها ادغام شود ، حتی اگر من و شما تا آن زمان در جای دیگری باشیم.

وقتی بیش از حد غرق می شوم ، همانطور که امسال اغلب اوقات هستم ، چشمانم را می بندم. یک بار ، در آنچه التماس دعا یا دعای کمکی بوده است ، تماشا کردم که سایه بانویی که در رودخانه یا دریاچه در حال استحمام است در چشم ذهن من شکل گرفته است. من او را در حالی که داشت غرق می شد ، در حال غواصی و بلند شدن بود ، تماشا کردم. هرگز رو به من نیست پشت و شانه هایش با عاملیت موج می زند. سپس احساس کردم پیامی در ذهنم بلند شد: ما زندگی می کنیم. بارها و بارها ، ما در هر عصری به دنیا می آییم. ما خود را به آن تسلیم می کنیم ، چیزی را که زمین به آن نیاز دارد می کاریم ، سیاره را بذر می دهیم تا ادامه یابد.

آمریکای سیاه و هرکسی که می فهمد گرامی داشتن زندگی سیاه برای کار دموکراسی ضروری است: من با همه ما صحبت می کنم. همانطور که در یک سال گذشته اغلب این کار را انجام می دادیم ، می بینیم که شانه به شانه ایستاده ایم – اکنون با گوشت ، اکنون با روح – که برای آشکار کردن موارد ممکن دعوت شده است. آیا ممکن است که ما نه تنها در مورد خود بلکه در کل ملت خود در مورد تخیل تحقیق کنیم؟ آیا می توان آن را با تاک های بلند کوهنوردی پر کرد که مناظر ما را از جایی که بوده است بالا می برند؟

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>