نویسنده Vogue ژوئن (و هلموت) نیوتن را به یاد می آورد

ما از شامپاین و اسبهای موجود در لانه لذت می بریم – که توسط یک زن و شوهر مسن و ساکت آسیایی ارائه می شود – و سپس برای یک شام کاملاً ساده (خربزه و پاستا ، انجیر ، مرغ ، برنج ، پنیر ، نان و بستنی) به عرشه می رویم ) با پاک شدن صفحات و کم شدن شراب قرمز ، مکالمه سرعت بیشتری می گیرد. بحث های جالبی در مورد هالیوود و عکاسان دهه سی و چهل وجود دارد و یک بحث روحانی در مورد اینکه آیا هلموت یا گای بوردین رابطه جنسی را دوباره به مد می اندازند وجود دارد.

ناگهان لین به ژوئن گفت ، “آیا زمانی را که از شما خواستم به یاد می آورید ، بعد از دیدن عکس های شما ، چگونه می توانید وقتی عکاس هستید با یک عکاس مشهور کنار هم باشید؟ چگونه بدون رقابت کنار می آیید؟ و شما گفتید ، “من هرگز با هلموت رقابت نخواهم کرد. ما دو نفر هستیم و من او را دوست دارم و او عکاس است. هر کجا که می رود من با او می روم. او اول است. من هرگز فراموش نخواهم کرد من فکر میکردم خیلی عالی باشد.”

هلموت به ژوئن نگاه می کند: “من هرگز نشنیده ام که چنین حرفی بزند.”

جون می گوید: “اما وقتی به زندگی ما فکر می کنی ، آیا تعجب است که او چه می گوید ، هل؟”

“منظورت چیه؟” می گوید هلموت.

ویات می گوید: “البته جای تعجب نیست ، اما شنیدن آن هنوز هم خوب است.”

جون می گوید: “شنیدن آن دوست داشتنی است.” “شنیدن آن برای هلموت بسیار دوست داشتنی است.”

او با شرمساری پاسخ می دهد ، “بله ، ژوئن.”

ساعت از 11 شب گذشته است و لین اعلام کرد که باید داخل خانه شود. هلموت او را به سمت در می برد و جون دزدکی یکی از سیگارهای من است. وقتی او مطمئن شد که ما تنها هستیم ، زمزمه می کند ، “لایه ها و لایه ها و لایه هایی وجود دارد.” و سپس دوباره ، با تکان دادن سرش ، “لایه ها و لایه ها و لایه ها. هلموت این شگفت انگیز است. او مرد بسیار جذابی است. ” او سیگار خود را طولانی ، عمیق و رضایت بخش می گیرد و دود را به آرامی بیرون می دهد. “من بسیاری از این لایه ها را می شناسم ، اما همه آنها را نمی دانم.”

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>