چگونه یک نویسنده راه خود را برای بازگشت به آرایش پیدا کرد

بعد از یک سال که لباس شب با لباس خواب جایگزین شد ، آیا همه ما از این که دوباره پر زرق و برق باشیم ، مستاصل نیستیم؟ در طی پنج سالی که برای آن رویدادها را تهیه کردم Vogue از پست خود در تحریریه ، هفته ای سه بار کراوات سیاه می پوشیدم. گاهی اوقات وقت داشتم که به خانه بروم یا موهایم را دمیده کنم ، اما اغلب پولک های قرض گرفته یا ساتن خود را با کیف لباس به دفتر می کشیدم – همراه با پارچه ای پر از پمپ های Manolo BB ، یک جفت گوشواره و آرایش. کیسه — و در زیر نور شدید حمام Condé Nast موهای من را به صورت یک مفتول محکم درآورده ، آن را با پومد له کرد تا مسیرهای پرواز را رام کند و روی یک ریمل اضافی ریمل کشید. مانند اکثر روال ها ، طبیعت دوم شد و گاهی خسته کننده. اکنون ، سالها بعد و بعد از ماهها پیچ خوردن روی کاناپه ، هیچ چیز با هماهنگی بیشتر از دو قطعه سویشرت Entireworld ، من برای آن روزها کاج می زنم – حتی نور حمام فلورسنت.

با وجود این همه گالا و فت ، من تمایل داشتم لباس های نمونه امانت بپوشم که اگرچه مطابق با کد لباس هستند ، اما از نظر برش ، رنگ و بافت ساده باشند – مانند یک مدل موی معقول. هرچند سالی یک بار ، در اولین دوشنبه ماه مه ، من با عظمت عالیجناب این جسارت می شدم که لباس عجیب تری را به مراسم مت مت بپوشم ، و احتمالاً تعجب آور نیست که عجیب ترین و بیش از حد بالا لباس ها اغلب به زنده ترین خاطرات و بهترین عصرها منجر می شدند. رودارت با تزئینات پالت و پوسته مرا به یک پری دریایی جادویی تبدیل کرد ، حتی اگر در واقعیت بیشتر به اژدهای کشتی شکسته شباهت داشتم. قورباغه Ferretti پر از جت نه تنها احساس عصبی بودن یک جوجه اردک زشت را از بین برد – بلکه باعث شد احساس یک اضافی در قوی سیاه. و در یک سالی که تقریباً همان زمان خواب کودک یک ساله ام را سپری کردم ، این ظاهر با توان بالا همان مواردی بود که خودم پیدا کردم و در حال یادآوری آنها هستم.

نویسنده ، در رود گله در مراسم مت گالا 2015 لباس پوشید.

عکس: با مجوز از Chloe Malle

نشستن جلوی رایانه های ما با لباسهای بزرگ و بزرگ برای تماشای نمایش های بزرگنمایی مجموعه های پاییزی 2021 ، یادآوری طعنه آمیزی برای آنچه به آن دسترسی نداشتیم احساس می شود: آژیرهای پولکی لوئیس ویتون که از طریق موزه لوور می گذشتند با آهنگ “در سراسر جهان” از دافت پانک (وقتی تنها جایی که می رفتم در اطراف بلوک Bodega برای تعداد بیشتری از ریز بود). گازدار با فریسون تازه آزاد شده ، به نظر می رسید که همه چیز در باند های سقوط حاشیه دار ، پر یا حاشیه دار است. به نظر می رسید پیام جمعی “بزرگ برو یا در خانه بمان” – و با توجه به اینکه ما از دومی مریض هستیم ، وقت آن است که با همان نیرویی که آغوش خمیر مایه را در آغوش گرفتیم ، پیام اول را در آغوش بگیریم.

دوباره لباس پوشیدن احساسی است زیرا نشانگر دور هم جمع شدن است. و گرچه ممکن است لباس های جدید خارق العاده باشند ، همانطور که وی در زمان نمایش خود در ماه مارس گفت ، طراحانی مانند جاناتان اندرسون بیشتر آنها را در مورد “پیش بینی آنچه واقعیت جدید خواهد بود” بیشتر دانستند. “باور کنید ، و این اتفاق خواهد افتاد.” این مجموعه ها عاشقانه های ساخته شده با دست و بله ، لمس را جشن می گیرند – توانایی انگشت گذاری خرده های صدف مروارید بر روی لباس Bottega یکی از دوستان IRL.

طی چند سال گذشته ، انبوهی از مقاله ها و مانیفست ها با محوریت بازیابی قدرت لباس پوشیدن فقط برای خود شخص ایجاد شده است. من آنها را خوانده ام. من احساسات را درک می کنم التماس می کنم متفاوت باشم: من برای خودم لباس نمی پوشم – من لباس افراد دیگر را می پوشم و یک سالی که در خانه بدون حضور در شام ، مهمانی یا عروسی برای لباس پوشیدن گذرانده ام تنها این موضوع را تأیید کرده است. مثل همه ما ، در این سال طولانی دیدن مردم را از دست داده ام ، اما دیدن آنها را نیز از دست داده ام.

مسئله این است که من دیگر نمی دانم چگونه لباس بپوشم. در اواخر بهار قصد داشتم با دو دوست برای نوشیدنی در Odeon در Tribeca دیدار کنم. من واکسن نیمه زدم و تمام هفته از آپارتمان بیرون نرفته بودم مگر برای پیاده روی سگم ، لوید. در کمد خود را باز کردم ، احساس کردم که دارم به دوستان قدیمی سلام می کنم: برخی از معتمدانی که می توانید به هر مهمانی شام اضافه کنید. دیگران که کمی بیشتر به تلاش نیاز دارند اما عجیب بودن یا شوخ طبعی آنها باعث ارزشمند بودن کار می شود. و کسانی که در زندگی خود نگهداری می کنید زیرا در زمان فارغ التحصیلی دانشگاه با شما بودند یا در اولین روز کار بزرگ به شما کمک کردند. خوشحال شدم که بالاخره با همه آنها پیوند خوردم ، اما فلجی که تجربه کردم شبیه اضطرابی بود که هنگام بازگشت به محیط های اجتماعی احساس کردم.

در حالی که من یک بار می دانستم که بلیزر توک مارک جیکوبز من با لوکرهای بلژیکی نیروی دریایی من کار می کند ، که می توان آن را برای پمپ های جیر برای شام عوض کرد ، اکنون همه چیز یک صفحه سفید بود. من تعجب کردم که خودم را به جای اسبهای کمد امتحان شده و واقعی که دارم به سمت قطعاتی که دوستشان داشتم ، گران می کنم. من به دنبال پیراهن چاروت تک رنگ پدرم افتادم که در زیر ژاکت کش با طرح مروارید مایکل کورس قرار داشت و مدتها پیش از کمد مادرم به من پوشیده بود. من Tabitha Simmons فلزی و ماری جانز و یک Alix از Bohemia bolero را به کار بردم. وقتی سرانجام خودم را در آینه در لابی ساختمانم بررسی کردم ، خیلی دیر بود – من هلنا بونهام کارتر را شبیه فیبی فیلو کردم. حافظه عضله از بین رفته بود.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>