کودک دوش را تمام کنید ، جشن تولد را شروع کنید: یک مانیفست برای مونولوگ واژن جدید

در سال 1975 ، در یک گالری ایست همپتون پر از جمعیت ، یک هنرمند زن بالای یک میز صعود کرد و بدن برهنه خود را با گل نقاشی کرد. سپس ، با جدا كردن پاهايش ، شروع به بيرون كشيدن يك طومار نازك و بلند از واژن خود كرد ، و از آن انتقاد از كار يك همكار مرد را خواند كه هنر او را كثيف ، بيش از حد احساساتي و غير جالب زنانه خواند. پیمایش داخلی به یکی از شاخص ترین آثار کارولی اشنیمان و یکی از مهمترین نمایش های هنری فمینیسم موج دوم تبدیل شد. همچنین ، در ماه های گیج کننده پس از زایمان ، چراغ راهنمای من شد.

به مدت 11 ماه پس از تولد پسرم ، یک افسردگی چنان فراگیر و ضخیم رنج بردم که باعث ضعف و سنگینی مغز من و عملاً غیر قابل استفاده شد. من روزهایم را به تناوب بین گریه و عصبانیت به شوهرم ، تام ، که حقیقتاً بی فایده و ناامید کننده بود سپری کردم ، اما به نظر نمی رسید علی رغم انفجارهای لفظی که به نظر من واضح ، موجز و مفید است ، پیشرفت کند. در کمتر از یک ساعت نمی توانم لیست کارهایی را تهیه کنم. نمی توانم ایمیل بنویسم. من موفق به نوشتن یک یادداشت تشکرآمیز به تمام دوستان شگفت انگیز مادرم که هدیه های زیبا و گران قیمت فرستادند نشدم ، حتی اگر من هر روز به قصد انجام این کار می نشستم. لحظه ای که کارت یادداشت برمی داشتم ، ذهنم روان می شد و هر افکاری که داشتم ناپدید می شد و خجالت گل آلود جایگزین آن می شد ، شرم ابری از قدردانی و ادب نبودن. اما من نمی توانستم – احساس می کردم که نیمه راه به کما رفته ام ، یا شاید دچار لوبوتومی شده ام یا شوک الکتریکی داشته ام ، مانند سیلویا پلاث در شیشه بل اولین باری که وی تحت درمان قرار می گیرد ، درصورتی که به اشتباه تجویز شود و صدمه ببیند. یک تصویر از رنج یا تراژدی در تلویزیون ، یک شعر غم انگیز ، یک تبادل تنش تنیده با یکی از اعضای خانواده ، و من اگر روزها ساعتها اشک می ریختم ، کاملاً نمی فهمم چه چیزی مرا ناراحت می کند ، اما قادر به بیرون آمدن نیستم روزنه ناامیدی ای که در آن پنهان شده بودم. با این وجود احساس کردم انتظار می رود لبخند بزنم و از زیبایی های مادرانه و عشقم به نوزاد جدیدم لب به لب کنم. البته من هیچ کدام از اینها را احساس نکردم. بیشتر اوقات فقط احساس گمراهی ، تنهایی می کردم و مثل هیچکدام از لباسهایم مناسب نیستم.

من تعجب کردم که چگونه روی زمین این اتفاق برای من افتاده ، و بلافاصله ، و خوشبختانه ، یک دسته پول برای درمان هزینه کردم – امتیازی که برای من از دست نرفت. من آسیب های جنسی استاندارد ، عادی اما نه کم آسیب رساننده 20 ساله مجردی خود را پردازش کردم ، آنهایی که همه ما احساس کرده ایم – رابطه جنسی که نمی خواستیم با مردانی که کاملاً به آنها اعتماد نداریم ، داشته باشیم و سعی می کنیم تمام تلاش خود را برای گفتن داشته باشیم نه با زبانی که هنوز به ما داده نشده است – و من سو the استفاده هایی را که احساس کردم در دوران بارداری و زایمان از طریق صنایع بهداشتی و درمانی توسط مردان سفیدپوست طراحی شده ، اداره و کنترل شده ام انجام دادم. من با مشکلاتی در ازدواج خودم مقابله کردم که باعث شد احساس کنم این یک رابطه عادلانه نیست ، مانند روشی که شوهرم بلافاصله بعد از بچه دار شدن به کار خود بازگشت و به هویت و هدفش بازگشت ، در حالی که احساس می کردم فکر بعدی جهان است. و از طریق همه اینها ، من فهمیدم که شرطی شدن فرهنگ مردسالارانه به من اجازه داده است که همه اینها را به راحتی قبول کنم – تا حدی که همه آن در سلولهای بدن من ، از جمله و به خصوص در قسمت واژن من ، جاسازی شده است.

تا زمانی که در قرار پزشک شش هفته ای پس از زایمان برای استفاده پاک شد ، این واژن از قبل تصمیم گرفته بود که علی رغم تمام تلاش من برای متقاعد کردن آن ، از ایده لذت جنسی ، احتمالاً برای همیشه امتناع خواهد کرد. به نظر می رسید که پدرسالاری دقیقاً به درون آن دیوارهای صورتی ملایم حرکت کرده است و خانه ای را برای خود بین دهانه رحم ضرب دیده و کوک شوهر OBGYN من هنگام زایمان به من داده بود. او بدون اینکه از او بپرسد آن را به من داده بود و به تام چشمکی زد و گفت: یشما واقعاً پاره نکردید ، اما من بیشتر به خاطر او کوک زدم. به نظر می رسید انرژی تمام مردانی که با من لعنتی کرده بودند ، در آنجا قرار گرفته و یک سیستم هشدار ، پنجره های قفل شده و یک پیچ مرده درست در کنار لکه G من ایجاد کرده است – آن دسته از انتهای عصب اکنون غیرفعال شده و غیرممکن است دسترسی

وقتی به عکسهای عملکرد کارولی در آن سال نگاه کردم – وقتی واژنم مثل جعبه ای از درد و غم زنانه پاندورا به نظر می رسید – کار او برای من بسیار منطقی بود. اگر این دیوارهای صورتی فقط می توانستند صحبت کردم ، فکر کردم ، هنوز متوجه نشده ام که آنها می توانند و با صدای بلند.

من هم مثل کارولی ناگهان احساس نیاز کردم که ارواح روانی هر مردی را که مرا قربانی کرده است ، رد کنم. من می خواستم نامه ای برای دوست پسرهای کوتاه مدت غیر صادق و شگفتی های یک روزه گمراه کننده بنویسم و ​​نامه دیگری به تجاوزگر جنسی ام و نامه ای به متخصص بیهوشی که در هنگام زایمان به من گفت. من حتی این کار را در خودم داشتم که بتوانم یکی از کارهای طولانی را به آن متخصص زنان و زایمان که بچه من را تحویل داده بود ، بسازم نه مردی که احساس می کردم داروی او را به گونه ای تمرین کرده است که جایی برای رضایت صریح من باقی نمی گذارد ، و نتوانست از من سال کند که آیا می خواهم اپیدورال بخواهم قبل از اینکه آب من را بشکند ، و وقتی از درد گریه کردم شوکه شد. من می خواستم حداقل یک کارت پستال کوتاه برای روایت ساخته شده توسط مامان وبلاگ نویسان و مشاهیر اینستاگرام که همه ما را متقاعد کردند مادر بودن الهی ترین بیان زنانه است ، و اینکه ناراضی بودن از واقعیت های آن و یا عدم شرکت در آن باعث پست الکترونیکی شود. شما نوع کمتری از زنان هستید. من می خواستم یک کارولی کامل را بیرون بیاورم و نامه های نفرتم را از بدنم ، روی لوازم التحریر شخصی اسطوخودوس ، که با حروف اول متقارن من مونوگرام شده است ، آزار دهم. بهترین کاری که مادر می تواند برای دخترش انجام دهد ، مادرم می گوید ، یک نمودار متقارن به او بدهد و هزینه تحصیل او را بپردازد.

من این نامه ها را ننوشتم. من مطمئناً در حالی که برهنه نبودم آنها را به صورت عملی خوانده ام. اما ایده چیزی که می تواند ضربه را از بدن من متزلزل کند و همچنین موفقیت من را در مادر شدن جشن بگیرد – قلاب های من را درگیر خود کرد.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>