7 درسی که از مادر صنعت-پیشکسوت خودم آموخته ام

مادرم برای فارغ التحصیلی دانشگاه من شلوار سارویلی ابریشمی Alexander McQueen پوشید. یادم می آید که قسمتهای مساوی خوشحال شده بودم (او به نظر شگفت انگیز می رسید) و همچنین وحشت زده (چرا او نمی توانست یک مادر عادی باشد؟!).

مادرم ، النوره د سول ، که نوه هایش را مادر “مادر” می دانند ، در اورنج ، نیوجرسی متولد شد. او با اراده قوی ، شلاق باهوش است و در راه خود قرار دارد. در دهه 80 ، او مدیر شعبه IBM بود و آرزو داشت که روزی رئیس شرکت شود. تمام شواهد عکاسی نشان می دهد که لباس قدرت در آن روزها مورد علاقه وی بوده است. او در حال بالا رفتن از نردبان شرکت بود تا اینکه سرش را به سقف شیشه ای زد (رئیسش روزی به او گفت که این اتفاق هرگز نخواهد افتاد). یک شغل پر فشار ، دو فرزند و نقش همسر شرکتی – چیزی که باید فراهم می کرد. او تصمیم گرفت تا روی دو مورد آخر تمرکز کند و دنیای حرفه ای را پشت سر بگذارد.

عشق مادرم به مد در تمام زندگی من ثابت بوده است ، اما بیداری مد او واقعاً از زمانی آغاز شد که ما در سال 1993 به عنوان یک خانواده به ایتالیا نقل مکان کردیم. پدر من ، به همراه یک طراح ناشناخته به نام تام فورد ، وظیفه چرخاندن بیماری را داشتند. مارک گوچی مادرم از زندگی در فلورانس متنفر بود. او به این زبان صحبت نمی کرد و خود را منزوی می دید. فکر می کنم مد راهی برای همه احساساتی بود که پنهان می کرد.

هرچه اعتماد به نفس بیشتری در نقش پشتیبانی خود در صنعت پیدا کرد ، عشق او به انتخاب های غیر منتظره مد بیشتر شد. او از پوشیدن شلوار کاپری آفتابگردان ابریشمی پرپیجی به آغوش کشیدن باسن مخملی و شلوارهای کریستالی صورتی بدون زحمت آغوش کشید. در 50 سالگی ، مادرم بالای کلاه بریده از مجموعه Balenciaga نیکولاس قشکوئر بهار 2002 پوشیده بود. موهای خاکستری نقره ای او همیشه لوازم جانبی وی بوده است. این کار او را در صنعتی که اغلب جوانان را تعقیب می کند متمایز می کند.

مد واقعاً بخش مهمی از رابطه من با مادرم است. او پس از برخی از نمایش های مد برای عوض کردن یادداشت ها به من زنگ زد – یک نمایش اخیر Chanel او را برای یک ژاکت کلاسیک توئید تخته می کرد که در آخر به او هدیه تولد 70 سالگی دادیم. او هنوز هم هر روز صبح WWD را می خواند و غالباً اخبار روز صنعت را برای من سوال می کند. ما لباس هایی را برای خواهر کم تمایل من (به درخواست او!) انتخاب می کنیم. او ادعای ادعای یکی از کیف های مشکی مشکی شب من را کرده است و من یک جفت پاشنه بچه گربه تام فورد از پوست مارهای خاکستری او را خیلی بیشتر از آنچه که او خواسته بود نگه داشته ام. بعد از اینکه دیدم او لباس پرادا متناسب با فرم و تزئینات کریستال من را پوشیده ، اجازه دادم آن را حفظ کند. نمی توانستم تصور کنم که بعد از دیدن او در آن ، دوباره آن را بپوشم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>