Malcom & Marie داستانی درباره قدرت است

“این یک داستان عاشقانه نیست. این داستان عشق است. ” تریلر سیاه و سفید بدون استخوان برای مالکوم و ماری مخاطبان خود را برای یک حماسه ظرف شکن ، اهانت آور ، عاشق ساز آماده می کند که برای هر زوجی با مسائل حل نشده در قرنطینه گیر کرده باشد. و فیلم قطعاً در آن جبهه ارائه می شود. اما این ویژگی های این زن و شوهر است – یک کارگردان سیاه پوست (جان دیوید واشنگتن) که موفقیت اخیر خود را ابراز کرده و دوست دختر جوان و زرق و برق دار خود را که به طور حرفه ای کوتاهی کرده است (زندایا) – این فیلم را متمایز می کند ، مثلا جاده انقلابی. این داستانی درباره قدرت و ناتوانی است.

مالکوم و ماری با مالکوم آغاز می شود و عملاً به خانه اجاره ای زیبایی که تهیه کنندگانش با کت و شلوار جادویی تهیه کرده اند ، قفسه سینه نفس می زند و از موفقیت در اولین نمایش فیلم خود در آن شب خسته می شود ، می پرد. “Down & Out in New York City” پر جنب و جوش جیمز براون در نقش ماری بازی می کند ، با احتیاط در لباس برش براق که شکم صاف او را سد می کند ، با عصبانیت شام خود را از یک جعبه ماکارونی و پنیر کرفت خارج می کند. واضح است که او از چیزی ناراحت است ، اما شام او نمی تواند ساخته نشده باشد. علاوه بر این ، او لاف زدن انجام نداده است.

کارگردان ، نویسنده ، سم لوینسون ما را در یک لحظه بین دو نفری که بندرت پشت درهای بسته نمی بینیم – پیرمرد موفق و به اصطلاح “عشق” زندگی اش بیندازد و آنها را مجبور به حساب کردن در مورد نحوه استفاده یا سو mis استفاده از آنها می کند. ، یکدیگر. آنچه ممکن است برای برخی تخلف جزئی تلقی شود انگیزه استدلالی است که کل فیلم طول می کشد: مالکوم فراموش کرد که در این مراسم از ماری در سخنرانی خود تشکر کند. اگرچه این می تواند یک حذف بی ضرر باشد ، اما نشان دهنده عدم قدردانی کلی از نقشی است که وی در زندگی او بازی کرده است. این امر به ویژه هنگامی که صحبت از پویایی دوست دختر تروفی می شود ، جایی که قدرت و ظاهر از اهمیت بالایی برخوردار است ، درست است و این دقیقاً همان جایی است که مالکوم و ماری می نشیند

قشنگ نیست بلند می شود افراد منفجره از دهان آنها منفجر می شود. احساسات بین دوره های عاطفه صدمه دیده است ، زیرا آهنگ هایی مانند “در یک حالت احساسی” دوک الینگتون بازی می کنند. این دوربین با زحمت تمام چشمان خسته کننده ، جیغ ، نوازش و سرعت عصبانی را که در امتداد فرش مخمل خواب دار است ردیابی می کند.

ماری در لحظه ای به مالکوم گفت که ناامیدی او را متبلور می کند: “من نمی فهمیدم که برای تو چه یک فیلم لعنتی هستم.” مرکز فیلم او یک زن هنرمند مبارز و معتاد در حال بهبودی است – درست مثل ماری – و او می داند که بدون او نمی توانست از پس این کار برآید. در واقع ، او برای بازی در نقش تست شد و او او را رد کرد. او هنگام بازخوانی خطوط خود در مورد امتناع از خوب شدن و خوابیدن با دوستانش ، با عکس العمل مجدد صحنه ای با دقت بی نقص ، و چاقو را از کف زمین برمی دارد. دامنه عملکرد زندایا در حالی آشکار است که ماری ، از یک تصویر عجیب و غریب گرفته تا خود واقعی و زخمی شده اش ، در یک لحظه محوری است. او که پاهایش را روی زمین بغل کرده بود ، با صدایی کوچک گفت: “شما برای ساخت فیلم جنگیدید. چرا برای من جنگ نکردی؟ ”

ساده است که ماری را برای تأیید اعتبار شریک زندگی خود ناامید کنید – و او مطمئناً چنین است ، همانطور که ممکن است هرکسی در روابطی که تحت حمایت و حمایت قرار می گیرد ، بی ارزش باشد – اما مالکوم نیز به او نیاز دارد. او خود را تغذیه می کند ، و کار او را درخشان می خواند (بعداً ، وقتی آنها به مسابقه بازگردند ، او به او می گوید که او فقط متوسط ​​است) ، و هنگامی که او در مورد نخبگان صحبت می کند او را زمین می زند – اگرچه او در واقع یکی است. او خیلی جذب خودش شده و چگونه دیگر مردم در مورد او و کار او احساس می کنند وقتی که یک روزنامه نگار دقیقاً از دریچه ای که در مورد فیلمش می نویسد منفجر می شود نمی کند می خواهید دیده شود: سیاسی. “سینما نیازی به پیام ندارد. باید قلب داشته باشد! ” او داد می زند. مالکوم بسیار عصبانی است و به ماری احتیاج دارد تا تلفن خود را پیدا کند تا بتواند خواندن نظرات را به پایان برساند.

“اگر تفسیر اندیشمندانه زندایا از فیلم نامه نبود ، ماری به ریزه چرمی تبدیل می شد.”

ماری در تلاش برای اثبات برخی از قدرت خود در روابطشان ، نقدی شایسته از فیلم مالكوم ارائه می دهد و توضیح می دهد كه چگونه قهرمان او بیش از حد جنبه جنسی می یابد. اما مالکوم ادعای او را رد می کند زیرا او فکر می کند او خود را جنسی می کند ، با استفاده از مخزن نفوذ خود و کمبود سوتین به عنوان مدرک. اما در واقع ، این مالکوم است که از او شی — می گیرد – به عنوان نیابت لوینسون و از طریق کارگردان کارگردان. آیا باید اهمیتی داشته باشد که ماری در این صحنه چه لباسی می پوشد تا او یا حتی زندایا را جدی بگیرد؟ شاید این همان چیزی باشد که لوینسون می خواهد با آن کشتی بگیریم.

زیرا مالکوم ماری را چیزی بیش از یک زیور آل زیبا که از خودش نجات داده می بیند. در حالی که او ادعا می کند او را دوست دارد ، او همچنین به او می گوید ، “هنگامی که شما را ملاقات کردم ، شما یک فاجعه لعنتی بودید! تو 20 ساله بودی! ” پس چرا او می خواست با او باشد؟ زیرا نجات او باعث شد که او احساس کند مردی بزرگتر و بهتر است – و هنوز هم چنین است. ناامنی ها و مجموعه قهرمان های او به هیچ وجه این روش را نخواهند داشت. “شما اولین دختر شکسته ای نیستید که من می شناختم ، لعنتی یا با او قرار گذاشته ام.”

مالکوم و ماری نه آنقدر که داستان عشق است بلکه نمونه اولیه یک رابطه سرسختانه نامتعادل و سمی است. الان فقط ، هر دو طرف آن را می دانند. همانقدر که لنزهای لوینسون باعث می شود شیئی از نظر مالکوم برای مخاطب ایجاد شود ، اگر تفسیر متفکرانه زندایا از فیلم نامه نبود ، ماری به یک ریزه قهوه تبدیل می شد.

و در واقع مالکوم و ماریپیام ، نه قلب آن ، که آن را به چنین تماشای تماشایی تبدیل می کند. این فیلم با بازی های خارق العاده ، دیالوگ های طنین انداز و تولید ظریف تک صحنه ، ما را وادار می کند که فراتر از یک زن و شوهر را که در خانه صدا می زنند ببینیم و تصدیق کنیم که یک زن همیشه دست کم گرفته صدای خود را پیدا کرده است. هنگامی که مالکوم سرانجام کلمات “متشکرم” را در پایان فیلم بر زبان می آورد ، یک آهنگ از موسیقی متن فیلم جنجالی آن باقی مانده است: “خلاص شوید” از دیون وارویک.

این محتوا توسط شخص ثالث ایجاد و نگهداری می شود و برای کمک به کاربران در ارائه آدرس های ایمیل خود ، در این صفحه وارد می شود. شاید بتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این و مطالب مشابه را در piano.io بیابید

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>